گل من
.gif)
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
از عشق گاهی ناگزیری
از ابرها لبریز می آیی هوای ِ گریه داری
دل دل نکن می خوانم از چشمت که می خواهی بباری
این زندگی تا قسمتی ابری ست قسمت کن دلت را
حیف است که : ابری فشرده در دلت را بازداری
تا موقع فریاد کردن از وجود ِ دل مهیاست !
فریاد کن،فریاد کن،فریاد کن تا کم نیاری
از عشق گاهی ناگزیری،زندگی شاید همین است
در این تقابل ها دلت را چون سهامی واگذاری
سهم من از تو جمله ای که سخت و ساده می توان گفت
ـ من دوستت دارم ـ که بر لب های تو ای کاش جاری !
من شاعری ایرانی ام پرورده ی حسرت ، غم و درد
دستی بَرآور تا رهایی بخشی ام از زخم کاری
***
از عشق خواهم گفت با تو سالها تا عمر باقی ست
از سایه ـ روشن های عمری که سپس در پیش داری !
يارب ، چه چشمه اي است چشمه جوشان عشق؟ كه من از آن قطره اي خوردم و دريا دريا گريستم.....
در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم
اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم
يا چشم بپوش از من و از خويش برانم
يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم
***عيد مبعث بر تمام مسلمانان جهان مبارك باد***
تو كدامين شب از اين حال دلم باخبري؟
تو چه داني كه چه سان مي گذرد؟
لحظه ها ، ثانيه ها ، بي تو سركردن ها
كاش مي دانستي
كاش مي دانستي كه به اندازه ي اين فاصله ها...
من از اين فاصله ها بيزارم
كاش مي دانستم
كه چه در سر داري؟
چه بگويم با تو ؟چه بگويم از تو ؟به كه گويم جز تو ؟
تو كه هر قصه ي من ميداني ! تو كه از احوال دلم باخبري !
نشنيدي كه گفت؟ كه چه كرد شمع با پروانه ؟
نه ........... از آن هم بدتر
با كه گويم از تو ؟ كاش مي دانستي.....
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
راز دوم عشق:
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز سوم عشق:
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است .
راز چهارم عشق:
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
راز پنجم عشق:
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار.
راز ششم عشق:
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد .
رازهفتم عشق:
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟
رازهشتم عشق:
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
رازنهم عشق:
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .
راز دهم عشق:
راز عشق در اين است كه به عشق ، بيش از يكديگر احترام بگذاريد ، زيرا عشق هديه ي ازلي خداوند است .
راز یازدهم عشق:
راز عشق در توجه كردن به لحن صداست . براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آن را از قلب بيرون بياوري ، سپس رهايش كني تا بلند شود و به سمت پيشاني برود . تارهاي صوتي را آرام و رها نگه دار . اگر احيايات قلبي ات را به وسيله ي صدا بيان كني ، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد.
راز دوازهم عشق:
راز عشق در اين است كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد ، زيرا نقص همواره جزء لاينفك است . ذهنت را براي ارزشهايي متمركز كن ، كه شما را به يكديگر نزديك تر مي كند ، نه براي مسائلي كه بين شما را فاصله مي اندازد.
راز سیزدهم عشق:
راز عشق در اين است كه حس تملك را از خود دور كني . در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود.
راز چهاردهم عشق:
راز عشق در این است که دوری ها را فراموش کنیم این نزدیکی قلب هاست که مهم است.
از هر کاری معشوقه بتوان ساختن و
عشق
در هر شغلی توان بردن
چون مزه هر کاری از طاقت تو زیادت آید
آن عشق و مستی تو شود.
(معارف بهاولد ، ج2، ص 75)
"انا الحق " گفتن ،
مردم می پندارند که دعوی بزرگی است
انا الحق عظیم تواضع است؛
زیرا
این که می گوید: "من عبد خدایم "
دو هستی اثبات می کند:
یکی خود را
و
یکی خدا را!
اما آنکه اناالحق می گوید،
خود را عدم کرد،
به باد داد.
من نیستم ،
همه اوست.
(فیه ما فیه ، ص37 )

خدایا در جستجوی محبت روحم حرام شد
تو نزدیک و من دور
تو پیدا و من پنهان
شاید توان رویارویی با تو را ندارم
کسی گفت تو را در خود جستجو کنم
تو میدانی که من از خویش بیزارم
از حماقتهای ندامت زده
از کالبد خاکی و رویای ابی
در بحر تفکر به چنگال نهنگ دروغین گرفتار شدم : جان دادم
باز حرام میشود تمام لحظه های من با من
و تمام جستجوهای نیلی برای کبود شدن رخسار با سیلی حقیقت!
از هیچ میگویم
از پوچی مبرم خلسه ها
و فریاد سهمگین سکوت
- بستری بیدار تا صبح
با ستایشگر خاکستری رنگ دید
از کوچ میگویم : رفتنی بی گام بی کلام
و از فصل سرد
فصل سرد
دستهایم یخ بسته اند
قلم بخواب زمستانی فرو رفت
و من حرام میشوم در تمام ابعاد زندگی
...؟
با تو پيمان از ازل بستيم يا زهرا
عهد خود يك لحظه نشكستيم يا زهرا، مدد
آيه نام تو را هر دم قرائت مىكنيم
دل به ختم ذكر تو بستيم يا زهرا مدد
گوهر عشقيم آنجايى كه از يادت پريم
زهرا مدد بى تو ما بىارزش و پستيم يا
آن زمانى كه به وصل روضهات دل مىدهيم
از جهان پيوند بگسستيم يا زهرا مدد
بانوى مهر آفرين با قدرت امداد تو
بارها ازدامها جستيم يا زهرا مدد
تا به دست خسته تو دست يارى مىدهيم
دل پريشان همان دستيم يا زهرا مدد
پا برون از حيطه مهرت چسان بگذاشتن
ما به كوى عشق پا بستيم يا زهرا مدد
مادرانه بر سر طفلان خود دستى بكش
خوب يا بد هر كسى هستيم يا زهرا مدد
التماس دعا
عيدتون مبارك
الهي بهتون خوش بگذره
من كه انقددلم خونه كه اصلا عيد برام مفهومي نداره
مشكلات و گرفتاريا خيليه، هم مشكلات خودم هم جامعه هم ....
حالا من كه خوبه وضعم، خيلي ها الان رو تخت بيمارستانن، خيلي ها تو سردخونه ها دنبال عزيزاشونن ،بعضي ها بهشت زهران تو قبرستون، عزادارو داغدار، خيلي ها دستشون برا زن و بچشون خاليه و اين روزا فقط براشون شرمندگي داره، خيلي بچه هارو ديدي كه تو اين عيد سركارن با اون دستاي كوچولوشون، خيلي بي عدالتي ها زياده ،خيلي ، به اميد روزي كه عيد واقعي روجشن بگيريم
عيدي كه مولامون بياد و عدالت رو همه جا برقرار كنه
بالاخره اين مسايل برا خيلي ها هس و اين غصه هاي منم دردي رو از هيچكي دوا نميكنه
بعضي هام كه خوشي زده زير دلشونو از عيد ميگن و تبريك واز دل همسايشون بي خبرن .... نميدونم
اينا قانون دنياست كه بوده و هست
در هر حال براتون سال خوشي رو آرزو دارم
اينگونه پريشان رخ يار شدي
ترسم به خدا سوز تو آبم بكند
زيرا ز يكي نگاه بيمار شدي
اين شعله غم مگر چه بنمود به ما
كاين سان دل من مايل ديدار شدي
آتش بزدي بال و پرم سوزاندي
پروانه صفت تا كه تو ايثار شدي
ديوانه شدي مگر به پاي جانان
جان دادي و يك جلوه خريدار شدي
بيخود شده اي از اين خودي تا كه زخواب
در دامن عشق يار بيدار شدي
فاني شده اي كه اينچنين آخر كار
آرام دل و محرم اسرار شدي
حاج احمد آروني
تا نبینم رخ زیبای ترا مهدی جان
دلم آرام نگیرد بخدا مهدی جان
نیمه جانی که به دل مانده نثار تو کنم
گر ببینم گل رخسار ترا مهدی جان
نام دلجوی تو ای مظهراسماو صفات
همه جا ورد زبان است مرا مهدی جان
چشم امید به تو دوخته و آمده است
به در خانه ی لطف تو گدا مهدی جان
همچو پروانه دلم پر زند وبیتاب است
گرد انوار تو ای شمع هدی مهدی جان
من نه آنم که کشم دست گدایی از تو
نکنم دامن لطف تو رها مهدی جان
تو نه آنی که کنی سائل خود را نومید
چون توئی معدن احسان و سخا مهدی جان

بـا تـو ایـن دل بـاز مـسـتی می کـند
روز و شـب بـاده پـرسـتـی می کـند
نــغـمـه می خـوانــد ز پـیمان وصـال
شــکـوه از آنـچه گسستی می کند
فــــکــــر تــــو آرام جــانــم را ربــود
گرچه دل خود پیش دستی می کند
شـعـله ور بـیـنـی اگر بر آتش است
خـود فـدای آنـچـه هـسـتی می کند
هر چه شد قسمت فراموشش مکن
ایـن دلی کـو بـا تـو مـستی می کند
|
نور محمدي |
|---|
|
چو تكوين جهان را ساز كردند | |
|
نخست از نور او آغاز كردند |
|
|
محمد مصطفاي آفرينش | |
|
محمد نور چشم اهل بينش |
|
|
شب اسرا چو در عرش خدا گشت | |
|
فكان قاب قوسينش سزا گشت |
|
|
محمدشافع روز پسين است | |
|
محمد رحمة للعالمين است |
|
|
محمد فاتح بدر و حنين است | |
|
محمد مرشد راه حسين است |
|
|
محمد هم بشير و هم نذير است | |
|
محمد در دو عالم بي نظير است |
|
|
محمدمحرم اسرار عشق است | |
|
محمد مطلع انوار عشق است |
|
|
محمدصاحب دختي چو زهراست | |
|
محمد زينت ام ابيـهاسـت |
|
|
محمد معجزه خلق الهي است | |
|
كه بي نورش سياهي در سياهي است |
|
|
چو درياي وجودش بي كران است | |
|
در اوصافش سخن بس ناتوان است |
| مسود ارشادي فر |
|---|

عشق در میکده دنبال جنون می گردد
کوچه تنگ است و دراز و باریک
راه پر پیچ و خم است
شب چقدرتاریک است
اسمان در دل خود راز پنهان دارد
گفت ، دل ، تا که بیاید مجنون
تو بهمراهی مهتاب برو
شاید ان ماه چراغی باشد
تا کند بر تو هویدا رخ یار
و شود از پس ان کوچه ی تنگ
رخ ِ مجنون پیدا...
دل ِ عاشق ، تنگ است
می نوازد اندر آن دلتنگی
نابترین آهنگها
می رود باز به سوی باران
تا که شاید به غزلها برسد
در غزل هم انگار می توان مجنون شد
این ره ِ میکده ی عشق به ویران شدن است
و در آن دل که بود عشق و جنون فریادش
نبود بیم ز ره و تاریکی
(از ستاره)
نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلكه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. در سال روز نهم ربیع الاول كه یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است. ...
باید در این چنین روزی با امام زمان علیه السلام بر اساس مفاد روایات و دعاها بویژه دعای "عهد" پیمانی دوباره بست معرفت، محبت، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان علیه السلام است.
ولایت امام زمان علیه السلام به عنوان سرپرستی وحاكمیت وی بر افراد جامعه هست و این ولایت ركن و اساس دین است همچنین كلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین میباشد.
معرفت، محبت و ولایت امام علیه السلام، زمینهساز عهد و پیمان با ایشان است، چرا كه عشق و ولایت بدون مسوولیت پذیری هوسی بیش نیست. عهد، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا كاری میباشد و باید خود را به وظایفی كه نسبت به امام زمان علیه السلام داریم ملتزم سازیم وبا ایشان برای انجام آرمانهایش عهد ببندیم وكسانی میتوانند در عصر ظهور به این عهدها عمل كنند كه در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر علیه السلام عمل كرده باشند. عهد و اطاعت، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینهسازی برای ظهور ایشان، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیری در جامعه و نهادینه كردن آن است .
نهم ربیع الاول ، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر علیه السلام در حقیقت امتداد غدیر بلكه خود غدیری دیگر است.
این عید بر شما مبارک

دلم روشن است
روزی می آیی
لبریز از شعروغزل
ویاس های مهربان باغچه امان
از هجوم بارش نگاه تو
سیراب خواهند شد
دلم روشن است
اما...
تا آمدنت
شب هایم را
یک مشت ستاره باید
اسعد الله ایامکم
سالروز تاجگذاری و آغاز امامت و ولایت حضرت مهدی بر تمام شیعیان جهان مبارک و فرخنده
